ترا اي کهن بوم وبر دوست دارم

اين وبلاگ صرفاً دل نوشته هايي است بر گرفته ار دغدغه هاي ايران عزيزمان .

Name:
Location: زاده بوشهر, ساکن پراگ, Czech Republic

جوانی 32 ساله ام زاده بوشهر و تن داده به داغ شرجی مدت 5 سال است برای تحقیق عازم جمهوری چک شدم و ناخواسته آنجا ماندگار

2007/04/06

بحران

در
بحران


ابتداي امر جا دارد تا از تاخير زيادي که در بروز کردن وبلاگم داشته ام عذرخواهي کــنم . در اين چند ماهه اتفاقات متعددي افتاده است که هر کدام جاي بحث و تبادل نظر زيادي داشت اما چکنم که سفر دستم را از نوشتن کوتاه کرد و نتوانستم سري به وبلاگم بزنم تا حـــداقل پس از تعويض قالب آنرا تعميير کنم چه رسد به يادداشت نهادن اما قول ميدهم از اين به بعد جدي تر باشم .
بالاخره پس از ناديده گرفتن هاي متعدد هشدارهاي شوراي امنيت قطعنامه سوم هم بــــــه سرعتي که انتظار نميرفت بـتـصويب رسيد و مـــراحل تحريم ايران وارد فاز جديدتري شد اگر کمي به ذهن خود فشار آوريم همان جريان عـــراق در حال تکرار شدن است منهاي حماقت صدام در اشغال کويت که شايد حاکمان ما نيز مشابه آنرا تکرار کنند چرا که جريان دستگيري ملوانان انگليسي ميرفت تا اين راه را ( عراقي شدن جريان ايران ) تکميل کند اما خوشبختانه چنين نشد و باز هم بقولي ماجرا بخير گذشت ولـــــي ابعاد آن به اين زودي فروکش نخواهد کرد و مانند گروگانگيري در سفارت آمريکا يک دمل چرکين بر پيشاني مان خواهد نهاد .
اما اين ماجرا چندين درس براي ما داشت .
بحث حمله به ايران بسيار جدي است و دولت حـــاکم ميــــرفت تا با اينکار يک برگ برنده در دست خود داشته باشد . حاکمان همانگونه که ميدانيد ارتباط نزديکي با روسها دارند و دور از انتظار نيست اگر قبل از اينکه سازمانهاي اطلاعاتي روســيه جــــريان ششــــــم آوريل را به خبرگزاري ها بکشانند آنرا بطور جدي به دولت و حکومت ايران گوشزد کرده باشـند همانگونه که پادشاه عربستان آنرا به احمدي نژاد تفهيم کرده بود و آنها دستي پيش گرفتند تـــــــا اگر خداي ناکرده حمله اي به ايران صورت گيرد که مطمئناً انگلستان هم در آن شرکت خواهـــــد کرد از قبل چند اسير براي معامله داشته باشند .
اينکه ميگويند ترس برادر مرگ است شوخي نيست انسان در هر کاري فکر هزينه و فايده آن کار را ميکند و در مقابل کار انجام داده تـــوقــع منفعت دارد خواه اين منفعت مادي باشد خواه معنوي و يا احساسي اينکه احمدي نژاد بصورت غــير متــرقــبـــه يهو دلش هواي هديه دادن به ملت انگليس را بکند درست بعد از توپ و تشر توني بلر کمي دور از منطق است اما اينکه احمدي نژاد و ديگر حکومتيان کمي منطقي فکر کرده اند جـــاي خـــوشحـــالــــي اســـت .
جامعه جهانـــي بر روي اعمال ايران در اين روزها بسيار ريزبين و دقيق شده است و اعضاي اين جامعه همگي متفق القول در صدور بيانيه و قطعنامه عليه ايران عمل ميکنند يعني اعمال ما در روابط بين المللي چنان شده که تا اسم ايران به ميان ميايد اعضاي شوراي امنيت نيازي به تفکر در ايــــن زمينه در خود احساس نميکنند مثل اينکه صدور بيانيه و قطعنامه بر عليه ما براي آنان عادت شـده . چرا که هيچ کدام از اعضا راي مخالفي به بيانيه صادره ندادند چرا که حداقل به اين شک نيافتاده بودند که شايد واقعاً ملوانان انگليسي وارد سرزمين ما شده اند . احمدي نژاد کاري کرده که دنيا بچشم چوپان دروغگو به ما مينگرد و اگر روزي حقيقتي را هم بيان کنيم از ما نميپذيرند .
در جريان مــلــوانان انگليسي در حاليکه کشور ما داراي ارتشي منسجم هست هيچ نقشي ايفا نکرد به عبارتـــي ارتــشــي در کــــار نيست و از آن فقط اسمي باقي مانده و همه کاره سپاهي است که تمام فرماندهان آن درگـــير پروژه هاي چند ميلياردي اند و از تنها چيزي که اطلاع ندارند مسائل فني ، نظامي است . واقعاً فرماندهي که ذهنش درگير مسائل مالي باد آورده است ميتواند پاسخگوي تجاوزات احتمالي بسيار سنگين درآينده باشد ؟
آخر اينکه با همه تبليغاتي که انجام شد و تظاهراتي که بسيجيان به راه انداختند و به کمتر از اعدام ملوانان رضايت ندادند و دولتمردان بصورت مستقيم خــواهان عذرخواهي رسمي دولت انگليس شدند اسرا بدون هيچ امتيازي تحويل شدند چرا که هــــر دو دولت رابطه آزادي دبير دوم سفارت ايران در عراق را با آزادي ملوانان بي ارتباط عنوان کردند و حتي در صورت ارتباط داشتن هم با توجه به دستگير شدگان اربيل از امتياز استراتژيکي برخوردار نبود و صرف اذعان دو طرف به بي ارتباطي اين دو موضوع خود بخود شکست سنگــين حـاکمان در اين ماجرا را رقم زد چرا که از لحاظ ديپلماسي و نظامي هيچ سودي عايد ايران نشـد جــــز تسليم شدن دربرابر اولتيماتيو انگليس
.

2006/12/31




کاش عبرت میشد . اما حیف ....

تاریخ بین النهرین واقعاً شگفت انگيز و پر از جنگ و غارت و خونريزي ست . از زمانی که این سرزمین مهد تمدن و شهرنشینی انسان گردیده تا کنون چه خونها که در آنجا توسط دیکتاتور های جنایتکار بزمین نریخته است . از دیکتاتور سفاک و خونریز بابل که قصد پاکسازی قوم یهود را داشت و بدست کورش از بین رفت و هزاران سفاک دیگر که بگذریم قوم بدبخت چه ها که نکشیده اند .
خون تمامی امامان تشیعه در آن سرزمین ریخته و چه قتل و عام هایی که در آنجا بوقوع نپیوسته است .
میگویند وقتی که عبد الملک بر تخته کوفه نشسته و سر مست از پیروزی بود و سر مصعب را بر سپر به نزدش میاوردند عبدالملک عمرواللیثی به نزدش آمد و شعر زیر به عربی برایش خواند و شاید این شعر عبرت آموز عبدالملک شد وقسمتي از دارالاماره کوفه را ویران نمود .
این شعر را بعداً اقا صادق تفرشی متخلص به هجرت که گویا کرمانی بوده به صورت زیر به فارسی برگردانده است . 1

نادره پیری زعرب هوشمند
گفت به عبدالملک از روی پند
زیر همین قبّه و این بارگاه
روی همین مسند و این دستگاه
بر سپری چون سپر آسمان
تازه سری بود و از آن خون چکان
سر که هزارش سر و افسر فدا
صاحب دستار رسول خدا
دیدم و دیدم که ز ابن زیاد
دید و چها دید ؟ که چشمم مباد
از پس چندی سر آن خیره سر
بُد بر مختار به روی سپر
باز چو مصعب سرو سردار شد
دستخوش او سر مختار شد
و این سر مصعب بود ای نامدار
تا چه کند با سر تو روزگار ؟
حیف که یک دیده بیدار نیست
هیچکس از کار خبردار نیست
نه فلک از گردش خود سیر شد
نه خم این طاق سرازیر شد
مات همینیم که در این بند و بست
این چه طلسمیست که نتوان شکست 2.

دیار بین النهرین شاهد فجایع و بلایای بیشماری بوده که از طاقت مردمان آنجا همیشه بیشتر بوده است . آنچه در این شعر عنوان شد خون و خونریزی هایی بوده که در کمتر از پنج سال بوقوع پیوسته و سالهای مشابه زیادی را نیز در تاریخ خود به یادگار داشته است .
دوران آسودگی عراق را شاید بتوان در چند سال تسلط امپراطوری عثمانی آن هم با تأمل خلاصه کرد و بس ؛ چرا که باز پس از جنگهاي بين الملل مجدداً جنایات و قتل و غارتها شروح شد . کودتا پس از کودتا قتل پس از قتل تا نوبت به صدام رسید . خلق و خوی دیکتاتوری صدام شاید تند تر از اسلاف پیشین خود نبوده باشد اما هیچ نمتوان گفت که اندکی کمتر بوده . جنایات صدام با توجه به موقیت زمانی و شرایط تسلیهاتی او با حجاج ابن یوسف برابری میکرده است و آنهم بدلیل این بوده که حجاج بمب شیمیایی نداشت و صدام داشت .
پاره ای روانشناسان خوي سفاکی و خونریزی صدام را درگذشته رقت بارش میدانند هر چند این ایده قابل انکار نیست اما او میتوانست اگر با کودتاهای متعدد قبل از خودش تماس نداشت بهتر از این باشد .
رضا شاه ما هم مثل صدام زیر دست ناپدری از بزرگ شده و هزاران هزار زجر و بدبختی و فلاکت را به خود دید اما همانند او دیکتاتوری سفاک نشد و جنایات بزرگی مانند او مرتکب نگردید . صدام آنقدر جنایت مرتکب شد که که روی همه جانیان تاریخ را سفید کرد . او با شیعیان ؛ بالاخص ایرانیان عداوتي ناتمام داشت تا جایی که در زمان اعدامش هم مرگ بر ایران را فراموش نکرد . صدام رفت ؛ با تمام جنگهایی که کرد صدام رفت ، با تمام خونهایی که ریخته شد ؛ اما لااقل توانست در دادگاه روبروی یک قاضی بنشیند و در حالیکه چندین دوربین فیلمبرداری تمام جوانب و صحنه های دادگاه را برای ثبت در تاریخ در خود نگهمیداشتند آنچه ميخواهد بگويد و هر گونه که ميخواهد از خود دفاع کند و با آن دوربينها با مردم دنيا در دادگاه سخن بگويد . اما کودکان و زنان حلبچه را با بمب کثیف شیمیایی با گاز کشنده خردل در خواب کشت و هرگز ندانستند به چه جرمي کشته ميشوند. جونان غيور ما را کشت وبه دختران پاک همميهنمان بدست سربازانش در خرمشهر نامردانه تجاوز شد .
اگر عقوبت دنیوی اینقدر محدود نمیشد جا داشت که بیش از صد هزار بار اعدامش کرد هر چند که من اصلاً تمایلی به اعدام او نداشتم و دوست داشتم تا زنده میماند و میدید که چگونه میشود خوار و خفیف شد و سرنوشتش را خود با زبان خود برای دیگر دیکتاتور های زمان بیان میکرد . صدام باید میماند و نگاه تحقیر آمیز و سراسر نفرت بازماندگان قربانیانش را میدید . صدام نماد جنایت بود این نماد باید برای عبرت دیگران در خفت و خواری میماند . اما او نماند همچنان که فرعونها نماندند .
آدم آنطور میمیرد که زندگی میکند او با اعدام ديگران زيست و با اعدام هم رفت
نمیدانم آیا خودکامگان قوم ما نیز این سرنوشت را درک میکنند یا خیر ؟


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1و2- برگرفته از کتاب : از پاریس تا پاریز استاد ابراهیم باستانی پاریزی : چاپ ششم انتشارات جاویدان 1370

2006/12/07

اوین واقعاً دانشگاه است .
من معتقد ام حکومتیان زیاد هم خلاف وعده نمی کنند . مثلاً وقتی میگویند زندانها زندانها باید دانشگاه شوند همه کار میکنند تا بقول خود عمل کنند . میگوئید نه نگاهی به زندان اوین بیاندازید تا به حقیقت موضوع پی ببرید . مگر نه اینکه دانشگاه جای استاد دانشجو است پس هر محلی که بشود این دو را در آن جای داد دانشگاه میشود حتی اگر اوین باشد .بنا بر این آقایان مجبور اند برای اینکه خلف وعده نکنند زندانها را پر کنند از اساتید و دانشجویان . هاشم آقاجری - محسن کدیور و... ودست آخر هم همشهری عزیز و دوست داشتنی مان محمد دادفر .
امروز غروب یک اس ام اس به من رسید که محمد دادفر باید تا 27/9/85 راهی اوین شود با امید به اینکه هر جا که باشد سلامت و تندرست باشد این توفیق را به ایشان تبریک میگویم . او تا 27/9/85 تکیه بر جای بزرگان خواهد زد .
شعر زیر را با همه معایب ادبیش به ایشان و تمامی دوستداران ایشان تقدیم میکنم
ما همچنان به خوف خواب دوش
گرم هراس و دلهرهء شهوت شبيم
ما همچنان به پيکر عريان طفل اشک
با پشت دست خويش
شلاق ميزنيم
ما مانده ايم و هزاران هزار رود
بر بستر زمان پر آشوب شهرمان
تا انتهاي سفر کوچ کرده اند
ما مانده ایم و همسفران بار بسته اند
تا کاروان شفق را به ره زنند
اینک نه جای درنگ و نشستن است
« اسب سفید وحشی اینک گسسته یال
بر آخور ایستاده غضبناک
سم میزند به خاک»
مجنون این رهم که به لیلی رساندم
این کوره راه را
وقت سپردن است
اسب سفید سرکش »
«بر صاحب نشسته گشوده است یال خشم
بر خاستن رواست .
( با مدد از شعر خنجر ها ، بوسه ها و پیمانهای زنده یاد آتشی )

2006/11/15



آیا خواهیم توانست میراث دار خوبی برای این فرهنگ پربار و میراث گذارانش باشیم ؟



در سرزمين من
بعد از طلوع خون ، خبر از آفتاب نيست
مهتاب سرخي از افق مشرق
بر چهره هاي سوخته مي تابد
وز آفتاب گمشده تقليد مي كند
اما هنوز ،
در پس آن قله ي سپيد
خورشيد در شمايل سيمرغ زنده است
يك روز ، ناگهان
مي بينمش كه سايه فكندست بر سرم
اكنون درين ديار مسيحايي
بر آستان غربت خود ايستاده ام
شب ، بر فراز برج كليساها
تك تك ستارگان را مصلوب كرده است
اما ، فروغي از افق مغرب
بر آسمان يخ زده
مي تازد
وز دور خاوران را تهديد مي كند
دانم كه اين طلوع شفق مانند
از آفتاب گمشده ي من نيست
من شاهد برآمدن آفتاب شب
در سرزمين ديگر و آفاق ديگرم
گويي به ابتداي جهان باز گشته ام
وز آن دوگانه ا=آتش آغاز مائنات
در اين طلوع تازه يكي جلوه كرده است
اما
كدام يك ؟
آن شعله اي كه كيفر دزديدنش هنوز
منقار كركسان و جگرگاه دزد را
فرسوده مي كند ؟
آن شعله ي شگفت
كز قله ي بلند خدايان ربوده شد
تا چون چراغ معجزه اي در شب سياه
فرزند خاك را برساند به صبح پاك ؟
يا ، آتشي كه مايه ي فخر فرشته بود
اما گواه خواري انسان
گشت ؟
آن آتش غرور كه شيطان را
در سجده گاه ، دشمن آدم كرد
تا روزي از بهشت ، دراندازدش به خاك ؟
آيا ، از آن دو نور نخستين ، كدام را
در اين غروب عمر ، توانم ديد
آن نور رأفتي كه فروتافت بر زمين
تا ما به ياري اش سفر آسمان كنيم ؟
يا برق كينه اي كه ز پهناي آسمان
ما را به تنگناي زمين افكند
تا چون درخت ، ريشه درين خاكدان كنيم ؟
پاسخ براي پرسش من نيست
وين آفتاب تازه در آفاق باختر
تنها تصوري است ز خورشيد خاورم
آه اي ديار دور
اي سرزمين كودكي من
خورشيد سرد مغرب بر من حرام باد
تا آفتاب تست در آفاق باورم
اي خاك
يادگار
اي لوح جاودانه ي ايام
اي پاك ، اي زلال تر از آب و آينه
من ، نقش خويش را همه جا در تو ديده ام
تا چشم برتو دارم ، در خويش ننگرم
اي كاخ زرنگار
اي بام لاجوردي تاريخ
فانوس ياد توست كه در خواب هاي من
زير رواق غربت ، همواره روشن است
برق خيال توست كه
گاهگريستن
در بامداد ابري من پرتو افكن است
اينجا ، هميشه ، روشني توست رهبرم
اي زاگاه مهر
اي جلوه گاه آتش زردشت
شب گرچه در مقابل منايستاده است
چشمانم از بلندي طالع به سوي توست
وز پشت قله هاي مه آلوده ي زمين
در آسمان صبح تو پيداست اخترم
اي ملك
بي غروب
اي مرز و بوم پير جوانبختي
اي آشيان كهنه ي سيمرغ
يك روز ، ناگهان
چون چشم من ز پنجره افتد به آسمان
مي بينم آفتاب تو را در برابرم




شعر "طلوعي از مغرب" از دفتر شعر "صبح دروغين" شاعر "نادر نادرپور"


2006/10/22




میهن عزیزمان در این چند ساله شاعران گرانقدری داشته که متاسفانه بدلایل عدیده ای از جمله ناتوانی در انتشار اشعار خود و گرفتاریهایی که دولت برایشان بوجود آورده جلای وطن کرده و متاسفانه در غربت بدرود حیات گفته اند . از این جمله میتوان از

نادر نادرپور سرمایه گرانقدر ادبیات معصر نام برد .

نادر نادرپور در سال 1308 در تهران به دنيا آمد او ابتدا در قالب چهارپاره و بعد در قالب هاي آزاد نيمايي اشعار فراواني سرود . از او مجموعه هاي چشم ها و دست ها ، دختر جام ، شعر انگور ، سرمه خورشيد ، گياه و سنگ نه ، آتش و از آسمان تا ريسمان و چند منتخب اشعار انتشار يافته است . نادر نادرپور در سال 1378 در خارج از وطن درگذشت .

بر شيشه ، عنكبوت درشت شكستگي

تاري تنيده بود

الماس چشم هاي تو بر شيشه خط كشيد

وان شيشه در سكوت درختان شكست و ريخت

چشم تو ماند ، ماه

وين هردو ، دوختند به چشمان من نگاه !

نادر نادرپور از بنام ترين شاعران معاصر است كه در سرودن اشعار غنايي قريحه اي درخشان و هنري دارد . او داراي تخيلي لطيف و آفريننده است . در ميان شاعران معاصر ، او از محدود كساني است كه در زبان فارسي صاحب نظر است . نادرپور بر اثر انس داشتن با موازين زبان و به بركت استعداد با ارزش خويش در آثار خود به آوردن كلمات و تركيبات تازه مي پردازد . وي توانسته است بخوبي زبان خود را از تكرار و ابتذال ، اين دو دشمن ديرينه هنر ، دورنگاه دارد . تعبير ها و استعاره هاي شعري او غالباً روشن و صريح و گويا و لطيف است . شعر او عموماً از نوع تغزل است و بيان كننده عواطف و احساسات شخصي اوست . عشق نادرپور عشقي واقعي است و جنبه عرفان ندارد و وصف كام و آرزوست كه با شور و هيجان همراه است . در اشعار او مرگ نيز نتيجه نوميدي نيست بلكه مرگي لطيف شيرين است كه با زندگي آميخته است . نادرپور در قالب چهار پاره كه در عصر نيما معمول بود شعر سروده است . شعر نادرپور به سبب احاطه‌اي كه وي به ادب قديم ايران و ادب اروپايي ( فرانسوي ) دارد انسجام و استحكام خاصي دارد . او هرگز به شعر متوسط قانع نشد و تلاش بر آن بوده در هر مضموني نفس را به اوج برساند .

شعر انگور

چه مي گوييد ؟

كجا شهد است اين آبي كه در هر دانه شيرين انگور است ؟

كجا شهد است ؟ اين اشك است ،

اشك باغبان پير و رنجور است

كه شب ها راه پيموده ،

همه شب تا سحر بيدار بوده

تاك ها را آب داده ،

پشت را چون چفته هاي مو دو تا كرده ،

دل هر دانه را از اشك چشمان نور بخشيده

تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده

چه مي گوييد ؟

كجا شهد است اين آبي كه در هر دانه شيرين انگور است ؟

كجا شهد است ؟ اين خون است

خون باغبان پير و رنجور است

چنين آسان مگيريدش !

چنين آسان منوشيدش !

شما هم اي خريداران شعر من ! اگر در دانه هاي نازك لفظم

ويا در خوشه هاس روشن شعرم

شراب و شهد مي بينيد ، غير از اشك و خونم نيست

كجا شهد است ؟ اين اشك است ، اين خون است

شرابش از كجا خوانديد ؟ اين مستي نه آن مستي است

شما از خون من مستيد

از خوني كه مي نوشيد

از خون دلم مستنيد

مرا هر لفظ فريادي است كز دل مي كشم بيرون

مرا هر شعر دريايي است

دريايي است لبريز از شراب خون

كجا شهد است اين اشكي كه در هر دانه لفظ است ؟

كجا شهد است اين خوني كه در هر خوشه شعر است ؟

چنين آسان مفشاريد بر هر دانه لبها را و بر هر خوشه دندان را !

مرا اين كاسه خون است ...

مرا اين ساغر اشك است ...

چنين آسان مگيردش !

چنين آسان منوشيدش !

****

بت تراش

پيكر تراش پيرم و با تيشه خيال

يك شب تو را زمرمر شعر آفريده ام

تا در نگين چشم تو نقش هوس زنم

بر قامتت كه وسوسه شست و شو در اوست

پاشيده ام شراب كف آلود ماه را

تا از گزند چشم بدت ايمني دهم

وزديده ام زچشم حسودان نگاه را

تا پيچ و تاب قد تو را دلنشين كنم

دست از سر نياز به هر سو گشوده ام

از هر زني ، تراش تني وام كرده ام

از هر قدي ، كرشمه رقصي ربوده ام

اما تو چون بتي كه به بت ساز ننگرد

در پيش پاي خويش به خاكم فكنده اي

مست از مي غروري و دور از غم مني

گويي دل از كسي كه تو را ساخت ، كنده اي

هشدار ! زانكه در پس اين پرده نياز

آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام

يك شب كه خشم عشق تو ديوانه ام كند

بينند سايه هاكه تو را هم شكسته ام !

www.yataahoo.com برگرفته از سایت اینترنتی

2006/10/18



زمان آبستن چه تحولاتی است ؟


در این چند وقتی که ننوشته ام حوادث مهمی رخ داده که همگی نشان از دگرگونی اوضاع میدهد . که مهمترین آن آزمایش هسته ای کره شمالی بود . بنا بر آنچه در اخبار آمده گویا کره شمالی موفق به کسب بمب اتم شده و این مهم دولتمردان ما را نیز در خود فروبرده که ما هم میتوانیم اگر بخواهیم

. اینها در زمینه نظامی و سیاسی و اقتصادی دو الگو داشته اند چین و کره شمالی غافل از اینکه آنها نه در موقعیت ما هستند و نه در وضعیت سوق الجیشی و تفاوت اینگونه جوانب از ثری است تا ثریا .

امریکا تحمل یک کره شمالی هسته ای را میتواند بپذیرد چرا که کره شمالی اگر بمب هم داشته باشد چنان منزوی و دور از وقایع جاری جهان است که بندرت احتمال درگیری با دیگران را دارد و در صورت درگیری هم در منطقه ای نیست که تاثیر بسزایی را در اقتصاد و سیاست عمومی دنیا بگذارد . اما ایران با توجه به ایدئولوژی افراطی که برای خود تعریف کرده در بسیاری اوقات در تضاد آشکار با آمریکاست و بلاجبار با یان ابرقدرت کنتاکت و درگیری پیدا خواهد کرد . استمرار حکومت اینها در درگیری با اسرائیل و سیاستهای صلح خاورمیانه است آن چیزی که تضاد عظیمی با منافع آمریکا دارد . بالاتر از همه اینها شعار صدور انقلاب که هنوز هم اعراب آنرا مترادف با تقویت اقلیت شیعه خود میبینند باعث بدگمانی اعراب منطقه شده است با توجه به اینکه اعراب همواره از این به عنوان کشوری رقیب و غیر قابل اعتماد یاد میکنند و در بسیاری از مواقع هم سیاستهای خارجی ایران هیچ همخوانی با سیاستهای آنان با بلوک غرب بالاخص آمریکا ندارد و بالاتر از همه اینها کشوری تاثیر گذار در اقتصاد دنیا ست که میتواند هر زمان که اراده کند شوکهای بزرگی را با تصمیمات غیر عقلایی خود بر بازار جهانی انرژی وارد کند . اما آنچه بیش همه برای آمریکائیان اهمیت دارد بازار عظیم کاری است که شرکتهای بزرگ آمریکائی از آن محروم اند و سیاستمداران خود را تحت فشار قرار داده اند تا به نوعی در این بازار سهیم شوند .
همه این موضوعات و سایر عوامل متعدد نظامی و سوق الجیشی من جمله حزب الله لبنان ؛القاعده و نا آرامی های موجود در عراق آمریکا را مجبور به برخورد سنگین با ایران مینماید چه این برخورد دیپلماتیک باشد چه نظامی و در این راه هم حتماً توافق اروپا و روسیه و چین را حتی برای بریدن بهانه آنان جلب خواهد نمود . حرکت ناوگان مجهز و رزمی آمریکا با آن همه هزینه مسئله ای نسیت که آمریکا با آن قصد شوخی را داشته باشد .
حتماً امروز هم شنیده اید که اروپا رسماً شکست خود در مزاکرات 5+1 را تائید نمود و تحریم را برای ما قطعی نمود .این عوامل با تضادها و ناآگاهی ها و تصمیمات غلط حکومتیان من جمله رئیس جمهور حادثه را به فاجعه تبدیل خواهد نمود چرا که اینان بر این تصمیم اند که یا ما و ایران و یا بی ما ایرانی خاکستر